sky.........اسمان مال من است.........sky
پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است
بالـــــــــــــــــــــــــــــهایت را کجا جا گذاشتی؟ پرنده بر شانه هاي انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت: اما من درخت نيستم، تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي. شايد يك آبي دور. يك اوج دوست داشتني. است كه پرواز براي يك پرنده ضروري است، اما اگر تمرين نكند، فراموش مي شود. بالاي سرش، آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد. يادت مي آيد، تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود. اما تو اسمان را نديدي. راستي، عزيزم، بالهايت را كجا جا گذاشتي؟ (مجله اینترنتی ایران ویج) گذشته رو فراموش نکنیم زیبایی هارو ببینیم حقیقت شیرینه اگر بخواهیم Every day, every hour, and every minute is special. And you don't know if it will be your last هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه باشد ببخشید به خاطر سرماخوردگی حوصله نوشتن نداشتم راستی گفته بودید الی چه ربطی به یلدا داره !؟ ( مخفف یلدا میشه یلی بعد اگه یلی سریع بگی میشه الی ) دوســـتون دارم خانم ...(ناظم) با عصبانیت کاملا خالص وارد کلاس میشود نگاهی به ما شش شر مردسه (من و غزال و مریم و غزاله و نگار و زهرا ) می اندازد نفس ها حبس شده به هوای خودکار به زیر میز میروم صدای خانم جوادی : خب میخوام جاهاتون عوض کنم ! غزال : چرا ؟ !؟! خانم .... با همان عصبانیت غیر شیرین میگویید : میگید چرا ؟! همین سه روز هر معلمی از کلاستون اومد بیرون گفته جای شما شش تا رو عوض کنیم زمزمه کنان از زیر میز گفتم : معلم ها فسنجون خردند از زیر میز بالا میایم قایم شدن بی فایده بود خانم ... : کیفت و بردار برو میز دوم ( جلوی معلم و وحشتناک ترین جا ) من : خااااااااااااانم ! ! خانم .. : همین که گفتم مریم : باور کنید ناظم ها دیگه به بچه های دبستانی هم حق انتخاب به خودشان میدهند خانم .. : همین که گفتم ، دبستانی ها رو سر معلم جا مدادی پرت نمیکنند بعد به سمت من اومد ( شانس زیبای من ) و میز دوم کنار فردی که درونش فقط بار مثبت یافت میشد ، نشاند ! از جای جدیدم خنده ام گرفت و خندیدم به قول بچه ها من تو بدترین شرایط میخندم خلاصه خانم ... جای بچه ها رو عوض کرد . و معلم فرانسه وارد کلاس شد . زنگ تفریح اول : شش تایی جای همیشگی کنار درب حیاط نشستیم همه حالی بد نشسته بودند گفتم : ولش کنید بابا هفته ی دیگه میایم سرجامون غزال : تو این یک هفته حوصلمون سر میره که گفتم : ببخندید بابا اصلا میخواهید یک جوک بگم ! نگار : حتما از اون بی مزه هاش ؟! گفتم : افرین ! یک روز یه مرده میره نانوایی زنش میره بقالی غزال : چه ربطی داشت !!! خندیدم و گفتم : خب همینش باحال دیگه در همین حال دستی مردانه روی ال استار خود مشاهده کردیم ناگهان غزال جیغ بلندی کشید و من با پام محکم دستش لگد کرد و پسر مزاحم بی مصرف دادی کشید و دست خود از در کشید بیرون نگار : چی شد ؟! غزال وحشتزده : الی ! اون چی بود ؟! گفتم : یک دست بی خود بچه ها هر هر خندیدند صدای پسر مزاحم : خانم ها کجا میتونم ببینمتون همیشه از این افراد متنفرم گفتم : برای هفتمت میایم بد بخت دوست پسر مزاحم : فکر کنم خیلی بد اخلاقی ؟! گفتم : مگه شما ها فکر کردن هم بلدی ؟! نگار : گم شو تا ... کاغذی که رویش شماره داشت از درب اومد تو و ما تیکه های ریز کاغذ برایش فرستادیم با به صدا در اومدن زنگ از جایمان بلند شدیم و پسره داشت با خودش حرف میزد ما هم مثل همیشه سر خوش وارد کلاس شدیم و جاهای بی خود ، خود نشستیم معلم ادبیات وارد کلاس شد داشت خود را معرفی میکرد همه خندیدند و معلم ادبیات با خنده به ادامه معرفی مشغول شد معلم : بله عزیزم ؟! گفتم : شو ! معلم : منظورت نمیفهمم کناری من : یعنی ساکت با پا محکم زدم بهش معلم خنده ای عصبی کرد و چیزی نگفت خوبی غیرانتفایی اینه معلم حق نداره چیزی بگه زنگ اخر یعنی ساعت 2 : کیف ها رو جمع کردیم من و غزاله راه افتادیم ( بقیه سرویسی ) غزاله : الی گچ اوردم خندیدم و گفتم : ایول !! گفتم : بیا روی اسفالت بنویسیم شرک ! غزاله : باشه کنار پارک ایستادیم من : خب بنویس دیگه در همین حال دو معلم گرام از رو به رو میامدند بعد از پنج دقیقه معلم ها مورچه ای رد شدند با گچ زرد بزرگ روی اسفالت خیابان نوشتیم شرک میخندیدیم که مامان غزاله اومد دنبالش و او رفت و من مجبور بودم بقیه راه پیاده برم در کوچه پهن و خلوت میرفتم که پراید زرشکی با دو سرنشین مردی حدود 28 ساله داخل ماشین گفت : ساعت چنده من : دو ! و به راه خود ادامه دادم به پشت سر نگاه کردم دیدم داره دنبالم میاد راننده سنش بیشتر از اونی بود که به مزاحم بخوره بیشتر شبیه این دزد ها بود ماشین بوق زد ایستادم نگاهش کردم راننده اشاره کرد سوار شم و دوباره به راهم ادامه دادم سرنشین کناری پیاده شدو به سمت من داشت میومد اشهد رو زیر لب میخوندم تو دلم گفتم الان منو میندازه تو ماشین و میبره در حال سکته بود که خودم مقابل درب خونه دیدم درب باز کردم فرد مزاحم : فردا کجا ببینمت ؟! اومدم دستم بگیره که لگدی بهش زدم رفتم تو ساختمان و محکم درب بستم احساس میکردم رنگم مثل گچ شده مزاحم به درب میکوبید و من به بالا پله ها رفتم دیدم از شیشه نگاهم میکند برای اینکه طبقه ی خونمون نفهمه سر طبقه دوم ایستادم تا بروند در همین حال همسایه درب باز کرد و طرف مزاحم رفت و من با خنده بالا رفتم ! باید اگه طرف دوباره دیدم پلاک ماشینش حفظ کنم تا حالش بگیرم منم که عاشق کارگاه بازی روز پر درد سری بود !!!!!! نه ؟! بچه ها مدرسه خوش بگذره !!!! مواظب خودتون باشید جامعه خراب شده ( یک کلام از مادر بزرگ ) راستی به خاطر زیاد شدن اسم یلدا ( برای اینکه اشتباه نشود ) موافقید من اسم نتم کنم الی ؟!!! سعی کنید موفق باشد بابای ســــــــــــلام یه سلام قشنگ به قشنگی دونه های برف که دلم خیلی براشون تنگ شده همچنین به قشنگی همه بر و بچه های وبلاگ نویس خوب هستین همگی انشاالله ؟ ۱ )عالی *کنکور ۸۸* من اومدم بعد از چند ماه ؟ *کنکور ۸۹* هرکی جواب بده ..... خیلی باحاله ۱- بی درنگ برای دیگران یادداشت تشکر بفرست ۲- هرگز تسلیم نشو، معجزه تازه ای اتفاق می افتد 3- وقتت را برای یاد گرفتن آ«حقه های تجارتیآ» تلف نکن، در عوض خود تجارت را یاد بگیر 4- نگذار بدخلق شوی 5- بعد از مصرف، در خمیردندان را ببند 6- سبزیجات مورد نیازت را از کشاورزانی که محصول خود را در وانت می فروشند، بخر 7- بدون آنکه که کسی به تو بگوید، زباله ها را بیرون ببر 8- خودت را بیش از حد در معرض نور آفتاب قرار نده 9- عزیزان خود را به یک هدیه کوچک غیر مترقبه شاد کن 10- هرگز به کسی نگو که رژیم لاغری داری 11- وقتی در شهر نیستی، از کسی بخواه که نامه ها و روزنامه هایت را برایت بگیرد. اینها اولین چیزهایی هستند که توجه دزدان بالقوه را جلب می کنند 12- همه لباس هایی را که ظرف سه سال گذشته نپوشیده ای، به خیریه ببخش 13- طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند 14- حداکثر استفاده را از شرایط بد بکن 15- سه لطیفه مؤدبانه یاد بگیر 22- کفش های واکس خورده به پا کن 15- دیگران را ملامت نکن، مسئولیت های زندگی ات را خود بپذیر بقیه اش تو اپ های بعدی... ۲۳ نکته برای غلبه بر خشم بقیه اش اپ بعدی ... چاره عرق سوز شدن چیست؟ اینم مطالب علمی برید حالشو ببرید بابای
پرنده گفت: "من فرق درخت و آدمها را خوب مي دانم.اما گاهي پرنده ها و آدمها را اشتباه مي گيرم."
انسان خنديد و به نظرش اين خنده دارترين اشتباه ممكن بود.
پرنده گفت: راستي چرا پر زدن را كنار گذاشتي؟
انسان منظور پرنده را نفهميد، اما باز هم خنديد.
پرنده گفت: نمي داني، بر فراز اسمان چقدر جاي تو خاليست.
انسان ديگر نخنديد. انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد. چيزي كه نمي دانست چيست.
پرنده گفت: غير از تو، پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از يادشانم رفته است. درست
پرنده اين را گفت و پر زد.
انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش به يك ابي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ
آن وقت خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت:
انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس كرد.
آن وقت رو به خدا كرد و گريست.
![]()

![]()
![]()

![]()
همه خندیدند ![]()
با چند خط و نشون و تهدید اخراج ما را ازجا بلند کرد![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
زهرا خندید و گفت : دیونه ای الی ( بچه مدرسه مرا الی صدا میکنند )![]()
![]()
(شرک فرد بسیار مضخرف ) ![]()
![]()
غزاله : بزار اینا بروند ![]()
![]()
دوستون دارررررررررررررررررررررررررم 

![]()
![]()
![]()
۲ ) خوب
۳ ) متوسط
![]()
؟
؟
نمیدونم چند ماه ولی میدونم خیلی دلم براتون تنگیده بود![]()


(نکات زندگی)![]()
![]()
۱ - خود را دوست داشته باشید تا هرگز گرفتار خشمهای مخرب نخواهید شد.
۲ - خود را از شر توقعاتی كه از دیگران دارید نجات دهید.
۳ - رفتارهای خشم برانگیز را بررسی كنید و راهی صحیح برای ابراز احساسات خود بیابید.
۴ - در هنگام عصبانیت سعی كنید پیش كسی بروید كه برای او احترام خاصی قایل هستید و او را دوست دارید.
۵ - لحظات عصبانیت خود را با قید زمان و مكان و واقعهای كه باعث عصبانیت شما شده یادداشت كنید.
۶ - از شخصی كه دوستش دارید بخواهید تا هنگام عصبانیت، به شما با گفتار یا اشارههای توافق شده، هشدار دهد.
۷ - پس از بروز خشم اعلام كنید كه خطا كردهاید.
۸ - یاد بگیرید كه اگر چیزی را دوست ندارید. اما از آن عصبانی هم نشوید.
۹ - یاد بگیرید كه هر كس حق دارد چیزی باشد كه خودش انتخاب كرده.
۱۰ - ادای عصبانیت را در آورید.
فراموش نکنید، عرقسوزشدن، خودبهخود بهبود می یابد. بنابراین نیاز به دارو و پزشک نیست. شما می توانید به توصیه های زیر عمل کنید:
1- لباسهای خنک بپوشید
وقتی به منزل می رسید، لباس های تنگ و پلاستیکی را کنار بگذارید و لباسهای نخی ، گشاد و خنک بپوشید.
2- دوش آب سرد بگیرید
دومین قدم این است که بخشهایی از پوستتان را که عرقسوزشده است، خنک کنید. برای این کار می توانید از باد سرد سشوار استفاده کنید یا دوش آب سرد بگیرید.
3- هوا به جای حوله
همه ما عادت داریم بعد از حمام کردن با حوله پوست بدن را خشک کنیم، ولی این بار حوله را کنار بگذارید و اجازه دهید بخشهایی از بدنتان که عرقسوز شده، در معرض هوای آزاد خشک شود.
4- کرمهای ضد حساسیت
اگر پوست شما حساس است و احساس خارش دارید، می توانید از کرم "هیدروکورتیزون" برای از بین بردن حساسیت استفاده کنید.
5- لباسهای تابستانه
برای اینکه دوباره عرقسوز نشوید، در هوای گرم تابستان، تلاش کنید لباسهای خنک تر و جنس نخی بپوشید. در ضمن تا می توانید لباس کمتری در تابستان به تن کنید.
6- هوای خنک و خشک
بهترین درمان عرقسوزشدن پوست، آن است که در محیطی خنک و بدون رطوبت قرار بگیرید، برای مثال در یک اتاق، کولر روشن کنید و رطوبت هوا را نیز تنظیم کنید. برخی از سیستمهای خنککننده هوشمند می توانند دما و رطوبت اتاق، خانه و محل کارتان را تنظیم کنند.
7- از پودر بچه استفاده کنید
اگر شما از آن دسته افرادی هستید که زیاد عرق می کنید، می توانید از پودر بچه برای پیشگیری از عرقسوزشدن پوست بدنتان استفاده کنید. پودر بچه پوست شما را خشک نگه می دارد. پودرها عرق را به خود جذب کرده و علاوه بر آنکه سطح پوست را خشک نگه می دارند، از عرقسوزشدن مجدد پوست نیز جلوگیری می کنند.
در کل شستشوی مرتب بدن میتواند از عرقسوز شدن پوست که حاصل آب و هوای گرم و ازدیاد جمعیت و در نتیجه تعریق زیاد بدن است، جلوگیری کند.
| قالب ساز وبلاگ پيچك دات نت |










